گنج عریان · بخش ۱۷۴ از ۵۱۰
کلام تودلم را پرنماید
چنان شوق تودارم می سراید
فقط عشق تودرمن باید
مرادیوانه خوانندمستی آید
دلم راباروحت شادمان کن
شرابی نو بریزمست زمان کن
مرادراین جهان دوری زجان کن
زمانی باتوام این راعیان کن
کسی ازاین جهان بامن نبوده
تمام هستیم دراونموده
شدم نوزادی ازآن ستوده
به من هدیه کرد گنجی توده
نخوا ازمن تودار فناشی
بیا درمن رفیق راه ما شی
بخوان بامن سرودی تازه باشی
به آتش گررسی تورهاشی