| تهران --°
20px
گنج عریان · بخش ۱۷۳ از ۵۱۰

173

روحها همه درگردشند

ناقوس دل را می کُشند

شاید جا خالی کنند

دراوروند شیهه کشند

درضعف ما فیضش زیاد

بااو شدیم درما نهاد

ازخود نبودیم هیچ یاد

او بود وعده جان بداد

هرچه درماهست نهان

فریاد بزن ازخود بران

این هست نشان انسان

خاموش شوئی رفتی به جان

فقط باروح تو اسرار نمایان

نمی بیند دیده شهوت جان

کسانی راتودادی روح انسان

منّورگشته اند ازتورحمان