| تهران --°
20px
گنج عریان · بخش ۱۷۱ از ۵۱۰

171

منتظر هست خداوند زمان

عاشقان آیند جمع دریک مکان

او مهیا کرده بهر مان

تو یاد آوراوهست شاه مان

خوش بحال عاشقان جان رها

خود رانفروختن دراین سرا

چون خریداری شدن ازخون راه

هیچ قیمت نیست گذاری فیض را

راه شیطان نگیرد جان تو

ازدست خواهی دادارکان تو

چون یهودا دیرشوددرمان تو

مست دیده شود زندان تو

من دعا گوهستم برکسان

داوران مُرده اندهرمکان

چون خداوندم گفت برعاشقان

داوری بامن هست هرزمان