گنج عریان · بخش ۱۶۹ از ۵۱۰
گفتم ازدینم مراباخود نبرد
گفتم آئینم مرابرخود سپرد
گفتم ازکینم مراباخود برد
تابیاموزم چرا آدم مُرد
به هرزخم تودرمانی
محبت از توایمانی
گناهان را زما رانی
دلا باتوست پیمانی
هرآنچه ازتو می آید
محبت باخوشی زاید
تودرما آیتی باید
به عشقت دل بیفزاید
خرامان راه تودرما
چوخورشیدی نورافزا
رسد جای رسیم ازما
بگویم ازتوبردلها