| تهران --°
20px
گنج عریان · بخش ۱۶۶ از ۵۱۰

166

خدایا تابکی نالم توآئی

تو میدانی مرا قبلگاهی

ببرمن رابه تودارم نگاهی

مراای عاشقم هردم پناهی

توبامن هستی دارم امیدی

اگرچه تاریک چشمم تودیدی

مرادردل تو روشن نمائی

چنان دورهست زمن هرسیاهی

به فریاد تومن فریاد دارم

وگرنه خاموش ورهسپارم

زمانی گفتی درتوکارم

شدم آسوده دل درتوقرارم

شدم فانوسی ازتو درراه

شکستم درخود جان هوس را

شدم درتو باتو همراه

نشانم دادی باخود من را