گنج عریان · بخش ۱۳۲ از ۵۱۰
عزیزان جز اوعشقی ندارم
همیشه دراو مست کارم
گهی حیران گه درکنارم
همیشه گوش دل فرمان گذارم
شکرمن درتوپراز فیض بود
بخشش تومرا کامل نمود
چو خاکی بودم کـِرم می نمود
باخونت شُستی پاکیم ازتوبود
ماازخاک نیستیم عاشقان
ازاوتعمید داریم درروان
ما ازانسان شدیم عیان
ازآدم جدا گشتیم زخان
عشق من دردل توراباورم
دیدنیها ازتودیدم دربرم
من باروحت دریک پیکرم
من ازاو گشتم او گشت مهترم