گنج عریان · بخش ۱۲۸ از ۵۱۰
همه دنیا نظاره گرخدااست
مراهرپیشه نزد اوغذااست
چرابیهوده می جویم ازکس
که شاید روزی ما آریم بردست
جهان شهوت هست ازنسل آدم
زمانی خورد سیب راآن دم
نشد آن روح بیرون کردماتم
فقط روح خداوند زد آن دم
بریزدرمن هرآنچه توخواهی
مراجز تونیست قبلگاهی
چو می دانم هستی تو راهی
که مقصد درتو مقصود پادشاهی
منم درخدمته پادشاهی
چو جانش دادمن هستم گواهی
چنان باروحش هستم سپاهی
نظر برمن دارد هرنگاهی