گنج عریان · بخش ۱۲۷ از ۵۱۰
همه دنیا شده بر کام دزدان
بیاد آور صحبتهای شیطان
به اوگفت آنچه می بینی در خان
ازآن من هست دادم به دوستان
حیوان به انسان کرده خو
آدم به انسان شد دُرو
تا کی نازید چون کوه
ای غافلان مُرده خو
من قناعت پیشه ام درراه دوست
هرچه می داد به من شکرم ازاوست
گه غذای روحانی بود زدوست
گه مرامی برد می دیدم نکوست
به فکر مردمان باشیم بااو
نگو یم ما می دانیم نیکو
اگرخودسری بیرونی ازاو
نداری سیرتی هیچ ازاو