| تهران --°
20px
گنج عریان · بخش ۱۲۰ از ۵۱۰

120

صلیب عشق رادردل بکارید

خداوند خدا رازنده دارید

فقط دراوست عشق وبردبارید

امید آخرت براونگارید

به ماگفتند نفهمیدیم کجایم

هنوزم درقفس دراین سرایم

اگردل داده ایم دراورهایم

وگرنه درعذاب ودرگنایم

توبُت راکردی برخود خدائی

گهی بر مُردگان آری پناهی

چنان عادت شدی درهرنگاهی

نمی دانی کجائی و چرائی

گهی درخود چنان ازخودگریزم

که می بینم روحهای ستیزم

مرا دیوانه کردند تا نخیزم

خداوندا تومی بینی حریصم