گنج عریان · بخش ۱۰۴ از ۵۱۰
چشم قتلگاه ماست
جان حاضر درگناست
ای آدم بشنو راست
دل درما گواهست
عاشقان بااو هستیم سرفراز
دراوباشیم همیشه بی نیاز
تو مشو غرّه مکن درخود ناز
درخود شاید فروریزی چوآز
ما نداریم هیچ شریعت درخدا
اوباماست عاشقان درهرندا
باروحش هستیم او راهنما
باما گوید کجایم این بها
مابودیم تاریک وسیاه
آئینه بود درما گواه
آمد آن نور پر بها
جانش کرد هدیه بهرما