| تهران --°
20px
گنج عریان · بخش ۱۰۴ از ۵۱۰

104

چشم قتلگاه ماست

جان حاضر درگناست

ای آدم بشنو راست

دل درما گواهست

عاشقان بااو هستیم سرفراز

دراوباشیم همیشه بی نیاز

تو مشو غرّه مکن درخود ناز

درخود شاید فروریزی چوآز

ما نداریم هیچ شریعت درخدا

اوباماست عاشقان درهرندا

باروحش هستیم او راهنما

باما گوید کجایم این بها

مابودیم تاریک وسیاه

آئینه بود درما گواه

آمد آن نور پر بها

جانش کرد هدیه بهرما