| تهران --°

خداوانسان فانی

20px
اشتراک

ای خداوند پناه ما بودی

توازاوّل بی انتها بودی

توکه دانی سرشت انسان را

که به خاک میسپارداین جان را

هرهزارسال درتویک روزاست

زندگی خواب نیمروزاست

همچوصبح چون شکُفته شود

عصر چون بنگری مرده بُود

چون غضب کنی نماندروز

زیرخشم تومیشودهرسوز

هرخطامان دردیده توست

درگناه هستیم پنهان زتونیست

خشم توکوتاه کرده عمرمان

بی سبب فریادآریم برزمان

ما نمی دانیم معیارت چه بود

یادده برماکه آریم هرچه بود

ای خدایم تابه کی خشمگین شوی

برگرددازخشمت ای نوید

پُرکن ازرحمتت هرروزما

تاکه ماشادان باشیم ای خدا

روزهایی که درخشم توبود

شاد گردان برگردیم هرچه زود

تاببینند کاراعجازتورا

قدرتی بیحدازرازتورا

رحمت ولطف توشددرمانصیب

توبده برمابرکتی عجیب


📖 بازگشت به فهرست مزامیر