ترک کردی خدایاپادشاه را
شکستی عهدخودبااوچرا؟
فتادی تاج اوبین راه
چه بی حرمت شده بی تودرراه
شکستی قلعه وبارگاهش
فروپاشیدی اموال درنگاهش
اورسواشد نزددشمنانش
توشکستی همچنان غروروخانش
چنان گشت وارونه شکوهش این میان
او جوان بودرفت ازبین مان
چه بی حرمت ازاین دنیا رمید
ازاین بدترچه کس رسوایی دید🌄
تابه کی پنهان کنی روی خود
توغضبناکی ازاین اندوه خود
عمرانسان چون شمع کوتاه بُود
توبناکردی چنین مِبنا بُود
کی تواند تاابد بُرنا بُود
زنده مانددرجهان برجابُود
رحمتت نیست دگر مثل قدیم
نیست پیمانت باداوُد پیر
خارگشته خادمت چون حقیر
ناسزاگویند برآن شاه قدیر
می خندند پادشاه شداسیر
کافران براونظرکردند به زیر
شکرگویم برخداوند قدیر
برتوگویم آمین درهرضمیر