توتنبیه ام مکن ای خداوند
زمانی درغضب هستی برمن
تمام تیرهایت دربدن هست
مرادرخاکستر کوبیدست
نمانده جای سالم هیچ مکانم
شکسته شد تمام استخوانم
چنان لبریزهست گناهم
نماند قدرتی درتوانم
همه زخمهایم شد تعفن
چنان می پیچم برخوددرخون
تمام روزوشب نالم زهرسو
مرا تب می سوزاندچوکوه
توانم رفته بلکل شدم مو
دلم ازغصه پر گشته هرسو
چنان می نالم ازدردچون کوه
تو میدانی تمام آرزویم
نمی ماند مخفی هرچه گویم
تمام قدرتم رفته از نا
دوچشمانم کم نورگشته ازراه
تمام دوستانم دورگشتند
همه همسایه هایم پشت گشتند
وآنهایی که هستند دشمنانم
همیشه فکرآزارمن هستند
من همچوکرم خاکی بی توانم
نمی گویم سخن لال مانم
ولی دارم به توامید قادر
توپاسخ میدهی برهردرد
تونگذاردشمنان برمن بخندند
مرا پایین ترازخود کردند
ولی دانم گناهکار هستم
پشیمان زهرکارهستم
تمام دشمنانم زورمندند
هر آنچه کردم برعکس کردند
تمام خوبیهایم شده بد
ولی باتوست دلم همیشه پیوند
خداوندانخوا ترکم نمائی
مرادیگر نباشی راهنمائی
تویی تنها خدایا پناهم
شتابان باش ازاین روز سیاهم