ستایش کن جانم برخداوند
تمام هسیتم بااوست پیوند
فراموشش مکن آن مهربانم
شفابخشیده اوروح وروانم
رهانیده مراازمرگ دانم
محبت راآموخت برروانم
پرازنعمت شده دودمانم
جوان گشته همه جان وتوانم
عدالت بااوست می دانم
سرآخرپیروز می مانم
روشها آموخت اوبه موسیٰ
شگفتیهاکرددرکارآنها
خداوندمهربان هست بین ما
فراموش میکندکارهای مارا
نمی بنددبه زنجیرپای مارا
نمی گیردکینه هرنگاه را
فراموش می کنداوگناه را
چه اندازه دورهست آسمانها
همان قدررحمتش هست بین ما
توای دوست بدان قدراورا
تورادوست می داردهرجا
چه اندازه دورست شرق باغرب
همان اندازه می بخشد گناه را
پدرهادوست دارندفرزندان
خداونددوست میداردمارا
خداوندهست آگاه ازدل ما
که ازخاکیم برخاکیم اینجا
نمی مانیم زیادچون علفها
که همچوبادوزدنیستیم اینجا
نمی بیند دگرهیچکس مارا
توکّل دارند براوکسانی
همیشه زنده هستندجاودانی
خداوندجایگاهش آسمانهاست
نظاره میکندبرهرچه اینجاست
اشاره می کندفرشتگان را
که تااجراکننددستورهارا
سپاس گوئید ای خدمتگزاران
ستاید مخلوقان نام یزدان
پرستیدبادل وجان خدارا
که اوخالق هست این سماءرا