گنج عریان · بخش ۹۶ از ۵۱۰
من نیستم بهرتو جان داده ام
اوست عاشق درعشقش مانده ام
من رسیدم بر اوشاهزاده ام
چون دل و جانم برایش داده ام
من ازاین دنیا ندارم اضطراب
هرکسی آمد مرازد درثواب
بااو بودم ندارم هیچ جواب
چون ازاوآموختم برخودمتاب
هرچه سختی می بینی این سرا
براو گوباتوهست اوبراه
اومیداند چه خواهد شدتورا
خودرابراوسپاراوهست خدا
من نمی گویم اوگویدسخن
ازمنه دیوانه گویدانجمن
عاشق هست اوهم مثل من
باوردارید شمااین عشق من