گنج عریان · بخش ۸۳ از ۵۱۰
کسانی پیروزند از جهانی
که دردل توبه آرند زبانی
بگویند ما گنهکاریم تودانی
بشوی باخونت مارا توانی
من رسیدم به سرای دل خویش
چشم وجان رادرخود کردم کیش
مقصدم مقصود بود درپیش
نیشها خوردم ازاین دنیای ریش
من گناهم نیست شدم دیوانه اش
عاشقی گشتم شدم پیمانه اش
چیزها دیدم درروح ازخودش
اختیارمن نبود آرم به نقش
آنچه بامن کردشدم دورازروان
دل راآئینه کردم نقش جان
درروح بامن میگفت آن نشان
من مطیعش بودم هر زمان