گنج عریان · بخش ۵۱۰ از ۵۱۰
دیده راحکم عیانی مکن
ناخوشنودان رادرغم مکن
چون نمی دانی فردا گر رسد
داوری گردی ازایشان تب مکن
دیده ام درآسمان هست ای خدا
کی آئی وعده ات گردد وفا
دورگردان کوردلان بی خدا
بسکه آوردند نامت درریا
دردعا باشیم عزیزان دردعا
اومی آید عزیزان جمع ما
اوشناسد هرکدام درنامها
او خداوند قدیرهست نزد ما
دردم به زبان خویش باتوگفتم
فریاد زدم ازتو همت جستم
دادی توبه من هرآنچه یادم بود
رفت درمن وآن نشان درمن چه نمود
سالها درتوبودم من خموش
بامن گفتی تواسرار نقوش
ناگاه درمن برآوردی خروش
برگو برمردمان ساده کوش