| تهران --°
20px
گنج عریان · بخش ۴۹۹ از ۵۱۰

499

ای همیشه راه من باش

قصه گوی کام من باش

ازتوگویم سّرهرکاش

چون توهستی آنکه میکاش

ازتوهستم شادشادم

چشم دل برتودادم

تاشوم ازتونهادم

چونکه دانم ازتوزادم

تونهادی دردلم راه

مرده ای بودم گمراه

ازتوگشتم تازه دل خواه

باکه گویم سِّراین جاه

هیچ کسی جزتونداند

وقتی دل باتوبماند

تودهی براوتوانت

تا تورادردل بخواند