| تهران --°
20px
گنج عریان · بخش ۴۶۴ از ۵۱۰

464

هرچه می گویم فراموش هست تورا

لیک بامن نیستی درقصه ها

اندکی بالا گرفتی گفته را

ساعتی چون بگذردنیست حرفها

ای عزیزان من هم عریان شدم

چون یوحنا جام ازتن درشدم

تارسم براوبی فرشدم

درتن پوشش من مهترشدم

دیده رادرنادیده تونجو

دل راخالی کن ازاین سبو

تابریزد آن شرابش را نکو

برتوعریان میشود نادیده رو

هرکسی درنام من گوید سخن

می زند درتاروپود انجمن

خود نمی بیند مرادرپیش من

حاضرهستم من درانجمن