| تهران --°
20px
گنج عریان · بخش ۴۶۱ از ۵۱۰

461

بعد ازمرگ یکجا رویم

داورآید قضاوت میشویم

نیک وبد جدا میشویم

نیک گرباشیم هم آوا میشویم

شیخ وواعظ نجو چه گفت

دل رادررفتارباید شکفت

هرکه آمد درزبان چیزی گفت

توداوررا نگربرتوچه گفت

من کتاب عشق خواندم درروان

دورگشتم ازشهوتهای جان

تارسم ازاوبگیرم فرمان

چونکه میدانم خسی هستم میان

عشق   دل میخواد هم روان

درمانیست عاشقان این توان

انتخاب اوست درما این نشان

می سپاریم دل وجان رابه خان