گنج عریان · بخش ۴۶ از ۵۱۰
مادراحکام نمی جویم خدا
دل هست بااونمایدنقش راه
وقتی آریم درزبان نام خدا
روح اوآید شود راهنما
ازتودارم وعده های پرامید
عشقم من رابرای خودگزید
ازاوگویم سخن اوهست نوید
دردلم هرروزشادی می دمید
من چنان خوشحال بودم باخدا
درمن آتشی کرد بپا
بامن می گفت از سّرها
این سرا نیست زندگی عاشقا
این سرا پنهان شدم ازنظر
برکسی ازتونگفتم تاج سر
دشمنی ها بودبامن درقمر
توسپربودی مرا گشتم ظفر