گنج عریان · بخش ۴۴۲ از ۵۱۰
ما آئینه هستم ازاو
نورش منّورکن زروح
زنگاری باشی دراو
سهمی نداری از نکو
این مردمان بت پرست
باورکردن بلهوس
او حکم داره اللّه ست
باور دارند اوخداست
ازدل ندا بیاری
خدا میگه چطوری
میشنو حرفهای دلو
اگه صدائی داری
خدای ماعجیبه
درصبرش حبیبه
نگو بامن غریبه
دوستیش بی رقیبه