| تهران --°
20px
گنج عریان · بخش ۴۳۲ از ۵۱۰

432

چشم دنیا تنگ هست درهرنگاه

غافلان دراو می جویند خدا

دیدن این همه مردگان مرده را

بازپند نگرفتند ازاین دیده ها

هرچه بامن می کردندکسان

من نگاه می کردم بر آسمان

می دانستم که اوهست جمعمان

بی خبرازحال ما نیست آن توان

خدا اومد پیش ما

نفهمیدیم اونه راه

کشته شد درجلجتا

بعد سه روز زنده نما

محبتش درما عیان

ماهستیم درگمان

کی آریم دل دربیان

اوهست خداوندزمان