| تهران --°
20px
گنج عریان · بخش ۴۲۶ از ۵۱۰

426

مهترم خسته ام ازجنگ ونزاع

دانم روحهاست دراین حکم وقضا

تو بران ازمن دارم دعا

درتوان تو منم زنده را

روح خداست درعاشقان

نمازی نیست درمیان

دردل  گویم دعایمان

اومیدونه حرفهایمان

همش تکراری شدی

خسته ازاین کارنشدی

وردهای بی باری شدی

طلسم خون خواری شدی

حرف دل ومیخواد خدا

نخون براش ورد بُتها

او می بینه درسماء

منتظر بگی بیا