| تهران --°
20px
گنج عریان · بخش ۴۱۵ از ۵۱۰

415

دل هست توراجایی ثنا

برخود مگیر خشت بنا

دانی که روح هست خدا

برما دمیده ازبنا

دیده رابردیده برآنان سپار

نادیده باورهست دررکن خان

تودیدی این همه گردنکشان

باخود چیزی نبردند ازتوان

چشم دنیا رابرخود مگیر

شاید چندی شوی خوش ضمیر

این دیده عمق ندارد درقدیر

اوتوراباخود برد اعماق زیر

این دنیا چون گذراست

دوش نگیری ببرت

یادت باشه سیم وزرت

گم کنی راه سفرت