گنج عریان · بخش ۴۰۷ از ۵۱۰
بیرون شدم دیوانه وار
دراین سرایی مُرده خار
گفتم خدایم هست نگار
ازخود مراکرد رستگار
دیدئی همه ساده دلان
با اوشدن این زمان
ازخود نیاوردند زبان
باورکردند آن نهان
جایی خداهست دربهشت
درماست گناهان زشت
اوانتخاب کرداونوشت
باخون عیسی این سرشت
اوکرده انتخاب
مائیم هنوز درسراب
درباوریم یااضطراب
ایمان ماست دراوثواب