| تهران --°
20px
گنج عریان · بخش ۳۸۹ از ۵۱۰

389

من درزمین تودرسماء

هردم بحالم تو نگاه

گردورشوم ازتوراه

هردم مرا خوانی بیا

عشقت مرا دیوانه کرد

روحت مراافسانه کرد

عشق توبود غوغا نمود

شاهد شدی برمن چه کرد

بااینکه فقیرم تونگیر دست حقیرم

درسفره دل ازاو سیرم

در وادی عشق یک ضمیرم

دیده نگشایم که درجان بمیرم

هرکسی آمد دعا برمن نمود

تاشفا گردم تنم بیماربود

هیچکس ازمن نپرسیدچه بود

من دلم ازعشق اوبیماربود