گنج عریان · بخش ۳۶۷ از ۵۱۰
من درخود ندارم هیچ سود
بااو بودم شدم انبارعود
ورنه من مرده ای بودم خمود
اومرا درمن زنده نمود
آنچه گوئی می نویسم ازتومن
درخودچیزی ندارم جزتومن
پرکن من راشوم ازتومن
با روحت گویم درانجمن
هرچه بامن می کردند دیگران
شکرمی کردم توهستی بین مان
جزتوما داورنداریم هیچ زمان
ما می بخشیم توهستی قاضی مان
تو خود رامیکشی بهرخانه
که شاید بعد ازتو بمانه
پسر درپدرنیست این نشانه
تودردل سازاین آشیانه