گنج عریان · بخش ۳۳ از ۵۱۰
تجربه شدهرچه برماگذشت
آن حقیقت حقیقت رانوشت
وقتی بااو بودی او چه گفت
دل باعشق درحرفهایش شکفت
درکلامت مخزنی ازگلهاست
کندوی هست وشیرین دل گواهست
درزبانت شهدبوی هِل بناست
درماعشقت چومِل نماست
شراب زندگی توئی
باروح حیات میدهی
نوید درنوید توئی
امید تازه میدهی
هرکی میاره نام تو
روح میاد ازآن تو
پرمیشه ازکلام تو
مست میکنه مارا زتو