| تهران --°
20px
گنج عریان · بخش ۳۱ از ۵۱۰

31

مظهر عشقم مراداردهنوز

می نویسم بادل هرسرود

تا زمانی او میخواهد درود

درتاکم دانم او نمود

تورادردل تمنایم

توهستی عشق ورویایم

بیادرمن مینایم

که باتومن دریایم

چراآدم شده کوری

نمی بیندتوآن نوری

فقط بادل تو جوری

توهستی عاشق حوری

تومیخوانی انجیل را

چه میخواهی توازراه

اگردرجنگی ودعوا

نمی آید روح همراه