گنج عریان · بخش ۳۰۵ از ۵۱۰
دراعمال نیستیم نزد خدا
اودل میخواد بهر دعا
بادلت صحبت نمااوهست گواه
عاشقان دانند دورنیست زما
بارها گفتم عزیزان برشما
این سراامتحانیست تورا
گرتوخواهی روئی نزد خدا
جان ودل راسپار برعیسی
من دراوبودم هردم دردعا
جان ودل راسپردم برخدا
بامن می گفت سخن آن آشنا
باتو من هستم دور نیستی زما
من شادم دراین سرا
چون ندارم اموالی درنگاه
هرچه بودعبورکردم براه
تارسم مقصودم بود قبلگاه