| تهران --°
20px
گنج عریان · بخش ۲۹۴ از ۵۱۰

294

عشق تورادارم به دل

گویم همه راز دل

تنها توهستی مال دل

توزنده کردی این دل

یادآوری آنروزرا

افتاده بودی درسرا

برتو گفتم با من بیا

حالا چرا دوری زما

خداوندا بده روح ستودن

همیشه درتوباشم بحر بودن

نباشم درخود ازتونبودن

به یادم آر خاموشم زبودن

باورکن رفتم به دار

این بود ازل درمن قرار

فیضم شود برتونثار

بامن توباشی درکنار