| تهران --°
20px
گنج عریان · بخش ۲۶۹ از ۵۱۰

269

قلم دردستم کلکی خوش آواست

چومیگوید به من دریای دریاست

چنان عشقش درمن مأواست

همه ازاوست درمن مهیاست

چنان درنام تواستوارم

به هرجا می روم نام توآرم

توهستی داده ای هرچه دارم

تو می دانی بدون توغبارم

همه پرسندمرا کیست درتو

نمیشناسندگیتی هستی تو

همه چرخ جهان دردست تو

همه اندیشمندان خالی ازتو

سکوت دل هم آوائی توباشد

ازاوترس گناه رفته باشد

رسد برتوفقط درتوبناشد

جدا میگردد ازخودرهاشد