| تهران --°
20px
گنج عریان · بخش ۲۶۷ از ۵۱۰

267

روح هست باما هم صدا

باهم شویم براو دعا

اوهست حاضر جمع ما

درچشم دل آرآن خدا

تمام جان ودل براو دادم

رها گشتم ازاین دنیای ذاتم

چنان آسوده ام نیست فسادم

مرادرخود نهاد ازخود فتادم

مرادراو فقط زندگانیست

شویم خاموش این دنیا فانیست

چراباورنکردی امتحانیست

رویم پیش داوراوخانیست

همه گویم روزی داورئی هست

ولی باورنکردیم ازخدائیست

نپرسیدیم ازاوراهی هست

بدنبال خود بودیم چون مست