گنج عریان · بخش ۲۴۶ از ۵۱۰
ما نمی دانیم دراین غربت سرا
تو آگاهی زما خدای ما
باتوهستیم ایمان داریم تورا
تومی دانی چه هست درانتها
برکسی داورنباش دراین سرا
تورها کن بدنبالم بیا
تاببینی باپدر گویم تورا
باتوماهستیم عزیزی پیش ما
من گفتم برتمام عاشقان
دل به تودادم شدم دُر زمان
جز اوبردل نگیرید کسان
اوعاشق هست پیش دلبران
من بجز او گواهم کس نیست
شاهدم برمن گوید این زچیست
روح گویدبا او باید زیست
تابدانیم فیض او درماچیست