| تهران --°
20px
گنج عریان · بخش ۲۴۳ از ۵۱۰

243

پیش تومنزل گزینیم تاابد

دارم اینجا رابی توبد

این دلم باعشق تو میرود

جائی بی تونبینم هیچ خرد

گفتم یادم تو یادم می کنی

من رادردل آغوش تنی

یا که بی من میروی درموطنی

فکرخود هستی مرابیرون زنی

تجربه آموختم ازروح القدس

یادهرکس باشم درنخست

براوگویم دعا پیش قدوس

چون خداوندم مراپیمانه جُست

من گناه خود میدانم چیست

پیش داور بازیم دیگرچیست

خود میدانم فریبم زندگیست

دل رابراو ندادم بهرزیست