گنج عریان · بخش ۲۳۶ از ۵۱۰
درگردش چرخ زمان
من هم دراین خوف نهان
ویرانه ای بودم به جان
تابرمن آمد آن نشان
وقتی شدم بی توان
ازدردهای این زمان
فریاد زدم ای شبان
بینی مرادارم فغان
من دیدم جسم خود بعدازرها
عاشقان برخود نگیرید اشتباه
روح درجسم ارزشی باشدتورا
جسم تفا لست نرو دنبال کاه
خودپرستان ساختن مقبره ها
مردگان رفتن پرستش آنها
ازشما پرسم جسم دارد بقا
پس چرابراودعا گوئی دعا