گنج عریان · بخش ۲۱۰ از ۵۱۰
کورآمدی خرمی روی
ازخدانیست رهبری
درخود بُتها می بری
گوئی خداست دررهبری
تابکی کوروکِرند این مردُمان
می بینند دُزدند این رهبران
می روند دربُتکده باشیطان
تادعا گویند برای این ددان
تو می بینی گرگان رها
می درند انسانهای بیگناه
توچراهمدل شدی باخطا
میگوئی من نیستم با آنها
وقتی می بینی گناه کسان
همدلی داری تو بارهبران
گوئی من نیستم ازبدان
ازانسان دورهستی بی توان