گنج عریان · بخش ۲۰۶ از ۵۱۰
امروز فقط امروزنیست
هرروز من امروزیست
فردا شاید سوزیست
امروزمن نوروزیست
کورچشم دیدم دل بیناشده
ازخداوند میگفت بُرناشده تقدیم به برادرم احمد
کاشکی کوربودم راه شده نابینا است
ازخدا میگفتم باما شده
روزهایم میگذرد همچوباد
اودرمن هست نشانیها زیاد
اوبرما گفته بود ازنهاد
روزهاکوتاه کنم سختی فتاد
ماآدم نیستیم ازخاک زمین
ازکلامیم عاشقان دریقین
اوروحش دادشویم زنده چنین
بااو تنها بمانیم بیش ازاین