گنج عریان · بخش ۱۹ از ۵۱۰
پادشاهی تودرمن برقرار
من نمی خواهم اینجا هیچ قرار
بامنی ودرمنی ای نگار
تارسدآن روز موعود رهسپار
سّردل رابرقاموسی نهم
جز نامش نتوان بر کس دهم
باید دل را کند آئین دم
تا بدست آرد فریاد صنم
برکسی عریان نشد حال دلم
خفته خاموشی بودم درصنم
هرچه می گفت آوردم برقلم
تانکو باشد برای این دلم
من گناه دیگران بخشیده ام
درصلیبش گم شدم آمیخته ام
شلاق های تنش برخودزدم
تا بدانم ازاوزنده ام