| تهران --°
20px
گنج عریان · بخش ۱۴۶ از ۵۱۰

146

ما همش گویم خدایا باتوایم

باخود مادیده هاآورده ایم

ما اوّل خود قاضی خودیم

دیده راجای خدا برده ایم

من نمی گویم هرچه داری کن فنا

تو اگر ایمان داری برخدا

او فراهم می کند توشه راه

احتیاجی نیست تورا این دیده ها

توبگیردستی که باتوهمدل است

او می داند چه کس با توهست

گرسفیری درخداروح باتوهست

بااو هستی یا درخود مست

از خود بیرون کنیم هردیده را

در خدا باشیم با نادیده ها

چشم دل بازهست عزیزان درنگاه

خواهیم دید بهشت هست کجا