گنج عریان · بخش ۱۱۰ از ۵۱۰
روح اودرما شکوفا می کند
ازخداوند اوگویا می کند
با او باشید مهیا می کند
عطیه رااوست برپا می کند
بیش ازاین مرارسوا مکن
من راای عاشقم برپا مکن
درتو آرامم مراغوغا مکن
سّراین عشق دلم راوامکن
من درجان خود مُرده ام
دیده ام کورهست نه دل آزُرده ام
درامید دل هنوزم زنده ام
تا که اوآید ببیند دیده ام
چون رسد فردا مکن یاد مرا
عاشقم زنده هست بزن فریاد بیا
او دوای دردهست دارد شفا
ما سفیرانیم ازاو داریم ندا