| تهران --°
20px
گنج عریان · بخش ۱۰۸ از ۵۱۰

108

نگفتم برکسی جز تورازم

توراعاشقم درتوست نیازم

بگیردل رانمی خواهم ببازم

حریف مرگ نیستم برفرازم

چو هرکس آمد نام توآورد

به نام تو فرمانها درآورد

خران بی نسب راگرد آورد

به هریک نام داد چون انترآورد

بُت الله چون آورد شیطان

تمام روحها آمد به میدان

یکی رانام نهادشیرمردان

یکی راغایب کرد زدیوان

تمام آدمها بُت پرستند

به قول خود خدارامی پرستند

نمی دانندخدا زنده هست ودلبند

مکانی اوندارد تاپرستند