| تهران --°
20px
گنج عریان · بخش ۱۰۱ از ۵۱۰

101

من نکردم انتخاب راه خویش

بااوبودم صبور نه که پیش

او مرا کرد نشان درخویش

داد جای بااو باشم بیش

گرتو خواهی براورسی

درگذرازاین دنیای خسی

اودارد عاشقان بسی

چشم دل سیرند ندارند هوسی

بااو باشی بینی این سرا

می بلعند آدمهای بی خدا

شهوت جان راپرکرده زکاه

باخودش چیزی نبُردازاین سرا

ای مسلمان توخدایت راکردی انتخاب

رسم اواین نیست برخود متاب

اوشناسد دل راچون شراب

بیدارشونیست دیگروقت خواب