خدایا توهستی قوت ما
سرایم نام توهرجا
که درنام توهست شادی فراوان
وبابربط خوانیم نامت یزدان
به روزعیدنوازیم شیپوری
شویم کامل زمانی چون حوری
چنین هست رسم توبرما
بلندکردی یوسف راازاین را
زمانی رفتیدبیرون ازمصر
سخن هاگفتم باشما ها
چوبرداشتم این بارسنگین
رهاکردیدسبدهای پرازکین
زمانی سخت بودیدباملاکین
به پیشم آمدیدبادل چرکین
ندادم من نجاتتان ازکین
میان رعداجابت کردم همچین
نمودم آزمایشها شما را
به گوش گیریدکلامم دررا
سرتعظیم نیاربرهیچ خدائی
من هستم تنهاآرید ثنائی
رهانیدم شمارا ازمصر
دهان بازکردیدسیریدازحرص
ندادیدگوش بازبرحرفهایم
نکردیداطاعت ازرایم
گذاشتم من شماهارادرخود
که آرید بجاخواهش خود
چه خوش بود آن زمان درمن بمانید
اطاعت کنیدازمن زمانی
من آنگاه می زدم دشمنان را
که باتوهرکسی کج بوددررا
چه آنهای که ترس دارندازمن
سرتعظیم می آرند درمن
ندادم خوراکی خوب شمارا
عسلها بود دراطرافت هررا
ندیدی همچنان من را درراه
کشیدی راه خودرفتی بیراه