گوش ده ای شبان اسرائیل
توای یوسف رادراین ایل
نمایان کن جلال خویش
توهستی بر فرشتگان پیش
توظاهرکن قدرتهای خویش
نیفتند این قبایل ازپس نیش
توبازآرتاکه ما آزاد گردیم
زخشم خودفرودآیی ازپیش
اجابت کن دعاهای ایشان
پرازغصه هستند نان درریش
بجای آب چشمها کاسه خون
چرااین سرزمین گشته مجنون
تمسخرمی کنند دشمن مارا
کجا هست خدایتان دراین را
خدایا بازآری تومارا
به لطفت نظرکن بر دلها
بیرون آوری مارازدشمن
نشانده ماراپیش خویشتن
تمام قومها ازتونبودن
پریشان گشتنددرجنگ بودن
رهاکردندآنها سرزمینها
تودادی هدیه برما زمین را
توپاک کردی اطراف کمین را
که تا موعودآیداین یقین را
شدیم سایه بلنددراختر
به زیرسایۀ توشاخه گستر
ولی حالا مانده ایم درتنگی
وهرکس می رسدزندسنگی
فروریختی ماراهمچودیوار
نماندازمادگرمیوه بردار
گرازان پایمال کردند مارا
بخوردند گوشت تن هرنگاه را
چراازتودیگربرمانظرنیست
حدیث عشق تودانم چنین نیست
توروگردان شدی مارانبینی
رهاکردی این تاک زمینی
نهالی راکاشتی خودانی
بزرگش کن توحافظ باش خانی
شکستنددشمنان مارازهرسو
غضب کن توبردشمن ازاین رو
توکردی انتخاب قوم مارا
توکردی حمایتها ازاین را
نگردان روی خودازمن وما
توکاشتی این نهال راخدایا
قوی کردی پسرراتودرما
که دشمن آتشی انداخت برما
گرفتارکن غضب آربرآنها
به قومی که گزیدی بخش جانها
حمایت کن توحافظ باش مارا
نکردیم روی گردان ازتودلها
نگهداری کن ازتوست دلها
تومارادورنیندازخدایا
به مارحمی نماای سرورما
نجات ازتوباشدهرجا
تومی دانی حکایتهای دل را
تومی دانی آتشهاست دررا
فروبر تا نبینند مارا
گُلی باشیم میان خارها
بدانندتوبرگزیدی مارا