| تهران --°

آرامش درپریشانی

20px
اشتراک

فریاد زنم خدایا

تابشنوی درآنجا

هستم خدا به زحمت

خواهم دهی تورحمت

نالم تمام شب را

بنگر نیاز من را

دارم دعافراوان

تو مستجاب فرما

یادآورم خدا را

حسرت بدل نگاه را

رفتم به فکر پریشان

خوابم برفت زچشمان

حرفی دیگر ندارم

یاد ازگذشته آرم

برآن سالها یی

بااو بودم چه آسان

فکرم تمام شب بود

پرسیدم از خود این سان

ترکم نمود همیشه

افتاده ام به زندان

راضی نخواهد شد

ازمن دگر خدامان

رحمی دگر نباشد

نیست قول ووفاشان

برده هست زیاد خدایم

دلسوزوصفاشان

آیا غضب نمود

بسته تمام راهشان

برخود زنم نهیبی

درضعف خود فریبی

آن سالها که بااو

بودم چه خوش نصیبی

بود هر کدام اعجاز

دانم هنوز توخوبی

راههای تو بی عیب

هستی بزرگ در غیب

کارت همیشه اعجاز

دانم تو هستی ای ذات

بینند همه نمایان

کارتوهست اینسان

آبها تورادیدند

رفتن عقب به لرزان

دادی به ابر باران

رعدی شد برآسمان

گرد باد شد فراوان

برقی جهید بدینسان

روشن کرد جهان را

لرزاند همه زمین را

دریا گشت پریشان

تاعمق شد گریزان

جای تورا ندیدیم

نا آگاهیم ای جان

موسی وهارون را

دادی توحکم فراوان


📖 بازگشت به فهرست مزامیر