| تهران --°

عدالت خدا

20px
اشتراک

براستی خدابانیک دلان است

برآنهایی که دل پاکند صواب است

ندارم ایمان ازتوچندان

چرا گمراه شدم ازکارت یزدان

که می بینم شریران بی عذابند

ندارندرنجی خوش دررکابند

نمی افتندبه زحمت خوش ترابند

قوی هستند وسالم باحساب بند

تکبر می کنندگردن تابند

کنند ظلمها برضعیفان

خیانت هست درقلبش برانسان

تمام فکرش درشرنهفته

زبانش ازکثافتها گفته

سخن گویددرشت برهرکس

تمام فکرش شوم هست دربس

نمی شناسد خدارا کفرگوید

برانسان درزمین فحشها گویند

گهی دل سپاران درفریبند  

که می بینندشریران خوش نصیبند 

نمی دانندکارهای خدا چیست

شریران پندارند خدا نیست

چنان جمع می کنندمال دنیا

ندارند هیچ خبر اززندگیها   

نمی دانم چرا من پاک گشتم

بدورازگناه فریاد گشتم

نصیبم شده رنج وحرمان

بدل فریادکردم ازتویزدان

اگرفکرخودآرم برزبانم

شوم دورازخداجویان دانم

خدایا چرابدکاران کامیابند

زتودورند ولی خوش دررکابند

زمانی رفتم پیش خدایم

نشانم دادچقدر دراشتبایم

تمام زندگی بدکاران پرتگاهیست

کمی لغزش خورند آنی تباهیست

نمی دانند که گردانندی هس

زترس قالب تهی کردنددربس

تمام زندگیشان خواب ماند

چو بیدارشود یادش نماند

توبرخیزی زنی محوگردند

ازایشان ذره ای آبادنگردند

زمانی یافتم من این حقیقت

شدم شرمنده ازخود درخِفت

که بودم نادان پیش خدایم

چوحیوان فکرمی کردم رایت

هنوزم تومرادوست داری

مراشرمنده درکاری نزاری

هدایت می کنی توزندگیم

مراخوانی حضورت ازتوگویم

خدایا من که دانم توکجای

برایم کافیست درتوست نگایم

اگرچه من ضعیف وناتوانم

ولی توقوتم هستی دانم

کسانی دور گردند ازخدایم

بدان نابودگشتند درتبایند

ولی من درتونزدیکم به شادی

توکّل برتودارم چون توپاکی                                                                                                                   


📖 بازگشت به فهرست مزامیر