| تهران --°

دعای پیری

20px
اشتراک

ای خدایابرتودارم پناه

ناامیدم مکن ازاین را

تورهائی ده مراازدشمنان

برتودارم چشم دل بافغان

توپناهگاهم باش درهرزمان

صخرهٔ ای ای قبلگاه عاشقان

تورهایم کن زدست ظالمان

چون تویی تنهاامیدم هرزمان

اعتمادم اززمان کودکیست

دررحم آسوده بودم همچنان

قبل ازآنکه وارددنیاشوم

من توراداشتم آن زمان

پس ستایش می کنم باعاشقان

زندگیم سرمشق شداین زمان

توپناهم بودی درهرمکان

شکرتوست خداهرلحظه مان

توبزرگی خالق درپیش مان

پیروخسته هستم ناتوان

توترکم مکن این زمان

دشمنان برضدمن حرفهازنند

قصدجانم میکنند توبدان

میگویند خداترکش نمود

اونداردصخرهٔ ای دراین مکان

دورمشوازمن خدایاهیچ زمان

تورسواکن تمام دشمنان

چونکه می خواهند مرازخمی کنند

من شوم بی آبرودرنزدشان

من به توامید دارم هرزمان

شکرگویم تورادرجمعمان

هرسخن گویم توهستی رکن خان

هرروزهست حرفهایم ازتوجان

قدرت توست درمن نیروروان

توتنهاقادری درجمعمان

ازتوآموختم درهرزمان

ازتوگفتم توعظیمی نزدمان

حال گشتم پیرمردی ناتوان

برتودارم امیدهمچنان

تابگویم ازتوبانسلهایمان

قدرت واعجازتوست نزدمان

ای خدایاعدل توبرآسمانها می رسد

کارهای توبزرگ هست کی بفکر مارسد

هیچ کس مانندتونیست درمیان

تونشانم دادی سختی چنان

توبخشیدی به من روحی روان

تاکه بیرون آیم ازاین فغان

توسرافرازم کنی درجمعمان

تودرآغوشم گیری نه کسان

بابربط می خوانم ازتوجان

چون توهستی قدوس نزدمان

باتمامی وجود خوانم سرود

چون نجاتم خدایا ازتوبود

چون توهستی عادل ازبِدووجود

هرکه آزارم کردرسوانمود


📖 بازگشت به فهرست مزامیر