ای خداتوهستی قلعه ایمان من
صبحگاهان من توراخوانم بجان
جان من مشتاق توست درهرزمان
من هستم تشنه ای بی آب ودان
تو سیرابم نما ای خودنشان
من دیدم تورا پاکی چنان
قدرت وقوت توهستی نه کسان
تو محبت می کنی بر انسان
لبهایم درستایش ازتومی گوید بدان
تازنده هست جانم دراین زمان
ازتو می گوید سخن برعاشقان
جان من سیراب می گردد چنان
وجدآید درستا یشهایمان
شب هنگام توراخوانم بدان
فکرمن باتوست توهستی عشقمان
تومدد کاری مرادرهرمکان
زیر بالهای تو هستم شادمان
تو پناهگاهم هستی ای شبان
تو حمایت می کنی از مردمان
هرکه دارد قصدجانم هرزمان
تو هلاکش می کنی ازپیشمان
می افتند با شمشیر کسان
طمعه گرگ می شود افکارشان
باخدا هستم شادم هرزمان
هرکه دارد برتوایمان این نشان
درمحبت هستی با عاشقان