| تهران --°

شوق برای خداوند

20px
اشتراک

ای خداتوهستی قلعه ایمان من

صبحگاهان من توراخوانم بجان

جان من مشتاق توست درهرزمان

من هستم تشنه ای بی آب ودان

تو سیرابم نما ای خودنشان

من دیدم تورا پاکی چنان

قدرت وقوت توهستی نه کسان

تو محبت می کنی بر انسان

لبهایم درستایش ازتومی گوید بدان

تازنده هست جانم دراین زمان

ازتو می گوید سخن برعاشقان

جان من سیراب می گردد چنان

وجدآید درستا یشهایمان

شب هنگام توراخوانم بدان

فکرمن باتوست توهستی عشقمان

تومدد کاری مرادرهرمکان

زیر بالهای تو هستم شادمان

تو پناهگاهم هستی ای شبان

تو حمایت می کنی از مردمان

هرکه دارد قصدجانم هرزمان

تو هلاکش می کنی ازپیشمان

می افتند با شمشیر کسان

طمعه گرگ می شود افکارشان

باخدا هستم شادم هرزمان

هرکه دارد برتوایمان این نشان

درمحبت هستی با عاشقان


📖 بازگشت به فهرست مزامیر